کاش میشد مرا از دست خودم نجات دهی
خسته شدم از این خودِ بیخودی
دلم یک نفس راحت میخواهد
یک منِ بی من
سبحانک
انی کنت من الظالمین
کاش میشد مرا از دست خودم نجات دهی
خسته شدم از این خودِ بیخودی
دلم یک نفس راحت میخواهد
یک منِ بی من
شما که جای خود دارید؛
به دل خودم هم ماند یک جمعه منتظر که نه!
شبیه منتظرانتان باشم..
اشک ریختن را دوست دارم
ولو از ناراحتی!
غصه هایی که اشک آدم را در میآورند بهتر از غم هایی هستند که فقط بغض روی بغض تلنبار میکنند؛
مثلا همین غصه جا ماندن من..
هنوز نمیدانم چرا نشد
...
هرچند لذت تحویل سال در حرمت را از دست دادم،
اما
خانه تکانی دلم را مدیون محبت شما هستم
دلم آب و جارو شد!
ببین چه دلخوشیه ساده ای! همینم بس
که یاد من به هــر اندازه مختصــر باشی...
نشد!
نمیدانم نخواستی یا نخواستند یا نتوانستم
فقط نشد
به همین سادگی
به همین تلخی
تصمیم گرفته ام دیگر اصرار نکنم،
دلم نمیخواهد با اکراه بپذیری ام!
فقط لطفا یادت باشد؛
من دست از دوست داشتنت برنخواهم داشت
چه بخوانی..
چه برانی..
گاهی یک رفتارکوچک یا یک گفتار کوتاه از کسی که دوستش داریم_و اتفاقا خیلی هم دوستش داریم!_ غم بزرگی در دلمان ایجاد میکند؛
این غم در واقع نتیجه دل سپردن به کسی جز خداست!
کسیکه کوچک است ولی ما چون دوستش داریم برای خودمان بزرگش میکنیم؛
کسیکه مثل همه_و مثل خود ما_ عیوبی دارد ولی ما چون دوستش داریم بی نقص میپنداریمش!
و همین تصورات توقع ایجاد میکند؛
خلاف توقع که عمل کند، بت دوست داشتنیمان کم کم ترک میخورد و دل ما هم کم کم میشکند..
و شکست عاقبت تکیه به هرچیزی جز خداست!
ز هرچه غیر یار استغفرالله
خدایا مرا به کاروان زائران امام رئوفم برسان!
میدانی که دلم پر میزند.. میدانی که کم آورده ام..
مرا راهی این سفر کن بعدش جانم را هم بگیری باکی نیست،
حتی به مقصد نرسیده!!
همین که در راه زیارت دوست بمیرم بس است.
فقط مرا برسان؛
لطفا!